فال یلدایی

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ
هم‌اکنون در شیراز
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا
و اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی
می گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم
می کردم اندر آن گل و بلبل تاملی
گل یار حسن گشته و بلبل قرین عشق
آن را تفضلی نه و این را تبدلی
چون کرد در دلم اثر آواز عندلیب
گشتم چنان که هیچ نماندم تحملی
بس گل شکفته می شود این باغ را ولی
کس بی بلای خار نچیده ست از او گلی
حافظ مدار امید فرج از مدار چرخ
دارد هزار عیب و ندارد تفضلی

تفسیر باهم از فالت:

یه دلِ حسابی عاشق شدی ولی دور و برش پر از خار و حاشیه‌س؛ این شعر میگه اگه می‌خوای اون گلِ خاص رو بچینی، باید یه‌کم بسوزی و بسازی، اما حواست باشه امیدِ بی‌خودی به بخت و چرخ نداشته باش، خودت باید دست‌به‌کار شی. 🌹🕊️✨