دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
ناموس عشق و رونق عشاق می برند عیب جوان و سرزنش پیر می کنند جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز باطل در این خیال که اکسیر می کنند گویند رمز عشق مگویید و مشنوید مشکل حکایتیست که تقریر می کنند ما از برون در شده مغرور صد فریب تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند تشویش وقت پیر مغان می دهند باز این سالکان نگر که چه با پیر می کنند صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید خوبان در این معامله تقصیر می کنند قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست قومی دگر حواله به تقدیر می کنند فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر کاین کارخانه ایست که تغییر می کنند می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می کنند
تفسیر باهم از فالت:
آقا/خانم دلنازک! این غزل میگه زیادی همهچی رو جدی نگیر، دنیا خودش فیلمه؛ تو فقط نقش خودتو درست بازی کن و حالتو با یه عیش سالم و رفیق درست خوب کن، نه با حرف مردم. 😎 آخرش هم میگه رو آدمای به ظاهر معنوی و دور و بریهات زیادی حساب نکن، خودت برا خودت آدم حسابی شو. 🍷✨