یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بود
از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود در مقامات طریقت هر کجا کردیم سیر عافیت را با نظربازی فراق افتاده بود ساقیا جام دمادم ده که در سیر طریق هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود ای معبر مژده ای فرما که دوشم آفتاب در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود نقش می بستم که گیرم گوشه ای زان چشم مست طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود گر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرم کار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بود حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود
تفسیر باهم از فالت:
تو این غزل یه فاز قشنگ "از شدت عشق قاطی کردم" هست؛ یعنی هر جا رفتی، دلدادگی کارتو ساخته، نه منطقت. نتیجه فالات اینه: تا تهِ عشق برو، اما حواست باشه اگه دلت تو بازی نباشه، خودت میری تو فاز دورویی و نفاق؛ پس یا درست عاشق شو، یا کلاً دایورت کن. 😏💫🍷