ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
از بس که دست می گزم و آه می کشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می سرود گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
تفسیر باهم از فالت:
آقا/خانم دلنازک، دیگه وقتشه از این آدمها و قولوقرارهای نصفهنیمه بزنی بیرون؛ هر چی سخته تو زندگیت از حرف و رابطه، دکمه دلیت رو بزن و رد شو، بعدش میبینی دنیا خودش برات ردیف میشه 😉🔥🌱