بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار این موهبت رسید ز میراث فطرتم من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش در عشق دیدن تو هواخواه غربتم دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم دورم به صورت از در دولتسرای تو لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم
تفسیر باهم از فالت:
تو یه دلِ خیلی خستهای که تازه فهمیده راهش عشقه، نه حسابکتاب و دو دوتا چارتا. 😌
فالت میگه: هرچی گند زدی و اشتباه کردی، الان وقتشه با یه نیتِ تمیز و یه حرکتِ شجاع، ورقو برگردونی؛ خدا و عشق فعلاً حواسشون بهت هست، تو فقط جا نزن. ✨🍷💫