ای غایب از نظر به خدا می سپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت محراب ابرویت بنما تا سحرگهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت خواهم که پیش میرمت ای بی وفا طبیب بیمار بازپرس که در انتظارمت صد جوی آب بسته ام از دیده بر کنار بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد منت پذیر غمزه خنجر گذارمت می گریم و مرادم از این سیل اشکبار تخم محبت است که در دل بکارمت بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل در پای دم به دم گهر از دیده بارمت حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت
تفسیر باهم از فالت:
ای دلِ عاشقپیشه، بدجوری یکی رفته تو مخت که ولکن ماجرا نیستی؛ این شعر میگه تهش همونجوری که تو ولش نمیکنی، یه نیروی بالا هم هواتو داره، پس فیلم غمانگیز نساز تو ذهنت. 😉 فقط حواست باشه از این عشق، برای خودت هم یه چیزی دربیاد، نه اینکه فقط بسوزی و هی اشک رو دکمه پلی باشه! ❤️🔥🥲