المنه لله که در میکده باز است زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خم ها همه در جوش و خروشند ز مستی وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است از وی همه مستی و غرور است و تکبر وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او محرم راز است شرح شکن زلف خم اندر خم جانان کوته نتوان کرد که این قصه دراز است بار دل مجنون و خم طره لیلی رخساره محمود و کف پای ایاز است بردوخته ام دیده چو باز از همه عالم تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید از قبله ابروی تو در عین نماز است ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
تفسیر باهم از فالت:
تو الان تو فاز «درِ میکده باز شد، منم با نیاز رفتم تو»یی؛ یعنی راه برات وا شده، فقط باید خودتو لوس خدا و عشق کنی، نه این و اون. 😉
هرچی هست، اصلِ ماجرا عشقه و رازیه بین تو و اون بالا؛ پس دلت رو از همه دایورت کن رو خدا/اون کسی که دوستش داری، ببین چی میشه 😎🍷✨