به جان پیر خرابات و حق صحبت او که نیست در سر من جز هوای خدمت او
بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است بیار باده که مستظهرم به همت او چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد که زد به خرمن ما آتش محبت او بر آستانه میخانه گر سری بینی مزن به پای که معلوم نیست نیت او بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب نوید داد که عام است فیض رحمت او مکن به چشم حقارت نگاه در من مست که نیست معصیت و زهد بی مشیت او نمی کند دل من میل زهد و توبه ولی به نام خواجه بکوشیم و فر دولت او مدام خرقه حافظ به باده در گرو است مگر ز خاک خرابات بود فطرت او
تفسیر باهم از فالت:
تو یه دلِ خیلی مهربون داری که فکر میکنی زیادی خرابکاری کردی، ولی این غزل میگه هنوزم رو سرت آسمون رحمته و درِ برگشت بازه؛ فقط خودتو اینقدر نذار تو دیوار، با اسم خدا و یه کم تلاش، ورق به نفع تو برمیگرده. 😌🍷✨