خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود به هر درش که بخوانند بی خبر نرود
طمع در آن لب شیرین نکردنم اولی ولی چگونه مگس از پی شکر نرود سواد دیده غمدیده ام به اشک مشوی که نقش خال توام هرگز از نظر نرود ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار چرا که بی سر زلف توام به سر نرود دلا مباش چنین هرزه گرد و هرجایی که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود مکن به چشم حقارت نگاه در من مست که آبروی شریعت بدین قدر نرود من گدا هوس سروقامتی دارم که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری وفای عهد من از خاطرت به درنرود سیاه نامه تر از خود کسی نمی بینم چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید چو باشه در پی هر صید مختصر نرود بیار باده و اول به دست حافظ ده به شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود
تفسیر باهم از فالت:
تو یه دلی داری که اگه رو یه نفر یا یه هدف زوم کنه، دیگه ولکن نیست؛ حواست باشه این لجبازیا رو جای درست خرج کنی، نه هر در و دیواری. یه عشق/یه موقعیت خفن تو راهته، فقط سرِ هر بوقی نرو، رو همون یکی که دلت میگه بمون، جواب میگیری 😉🔥🍷