فال یلدایی

خواجه شمس‌الدین محمد حافظ
هم‌اکنون در شیراز
من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
گفتی ز سر عهد ازل یک سخن بگو
آن گه بگویمت که دو پیمانه درکشم
من آدم بهشتیم اما در این سفر
حالی اسیر عشق جوانان مه وشم
در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
شیراز معدن لب لعل است و کان حسن
من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
از بس که چشم مست در این شهر دیده ام
حقا که می نمی خورم اکنون و سرخوشم
شهریست پر کرشمه حوران ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینه ای ندارم از آن آه می کشم

تفسیر باهم از فالت:

تو الان تو فاز «حال می‌خوام حال کنم»ی، نه عرفان نه نصیحت؛ عشق و خوشگذرونی و لذت از زیبایی، اونم تا ته خط! 😏 فالِت میگه: تا می‌تونی از جوّ و آدمای خفن دوروبرت انرژی بگیر، ولی حواست باشه دلت رو مفت ندی، تو خودِ جوهری، فقط یه‌کم آیینه‌ات رو باید برق بندازی 😉✨🍷