خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم امید در شب زلفت به روز عمر نبستم طمع به دور دهانت ز کام دل ببریدم به شوق چشمه نوشت چه قطره ها که فشاندم ز لعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم ز غمزه بر دل ریشم چه تیر ها که گشادی ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم به خاک پای تو سوگند و نور دیده حافظ که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم
تفسیر باهم از فالت:
وای وای، یکی اینجا رسماً دچار عشقِ یهطرفهی سنگین شده! 😅 فال تو میگه: فعلاً دستت به اون آدمه نمیرسه، ولی این عشق داره یه نسخهی جدید از خودت میسازه، پس هم عاشق بمون هم حواست به دل خودت باشه، نه اینکه کلاً دایورت کنی رو غصهها. 💔✨🥀