بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند که به بالای چمان از بن و بیخم برکند
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند هیچ رویی نشود آینه حجله بخت مگر آن روی که مالند در آن سم سمند گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می باش صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند من خاکی که از این در نتوانم برخاست از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ زان که دیوانه همان به که بود اندر بند
تفسیر باهم از فالت:
فالت میگه یکی حسابی دلتو برده و دیگه خودتم میدونی کار از کار گذشته؛ یا بری جلو و بگی چی تو دلت میگذره، یا همینطور تو خماری میمونی. خلاصهش: شجاعت عشق به خرج بده، نه استوری غمگین هی پشت سر هم 😏🔥💘